2 سال

دومین سال! 730روز پیش، در چنین روزی از بهترین اتفاقات دنیا برای پسری به اسم نواح اتفاق افتاد (لقب جدید عرفان). و اون اتفاق چیزی نبود جز پیتزایی که اون روز خورد… شوخی بسه ‌  نمیدونم این نامه رو چجوری واست بنویسم که نه از حدم بخوام بگذرم، و نه حرفمو نزده باشم احتمالا شنیدی…

خدمات ما

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید، هیچکس به او کار نمیداد، همه میگفتند : تو به هیچ دردی نمیخوری، یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند، مداد سفید تا صبح ماه کشید مهتاب کشید و انقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکتر شد صبح توی جعبه مداد…